همهچیز تا حد زیادی به طرز فکر ما بستگی دارد. بسیاری از کارهایی که در نگاه اول بسیار سخت، پیچیده و حتی دستنیافتنی به نظر میرسند، در واقع غیرممکن نیستند؛ بلکه این نگاه و برداشت ماست که گاهی آنها را غیرممکن جلوه میدهد. انسان پیش از آنکه در دنیای واقعی شکست بخورد، ممکن است در ذهن خود شکست را پذیرفته باشد.
تفاوت میان کسی که به هدفش میرسد و کسی که خیلی زود تسلیم میشود، همیشه در میزان استعداد، امکانات یا شرایط زندگی نیست؛ گاهی تفاوت اصلی در نوع نگاه آنها به مشکلات است. فردی ممکن است با دیدن یک مانع بگوید: «من نمیتوانم»، در حالی که فرد دیگری با همان مانع روبهرو شود و بگوید: «باید راهی برای عبور از آن پیدا کنم.»
برای مثال، به جای اینکه بگوییم: «برای قبولی در آزمون وکالت باید تلاش بیشتری کنم»، گاهی به خودمان میگوییم: «نه! این کار از عهده من برنمیآید»، «رقبا از من قویتر هستند»، «من زمان کافی ندارم» یا «شاید اصلاً برای این کار ساخته نشدهام.» در چنین شرایطی، پیش از آنکه آزمون ما را شکست دهد، ذهن ما نتیجه را از پیش تعیین کرده است.
اما اگر همین جمله را تغییر دهیم و بگوییم: «قبولی در آزمون وکالت دشوار است، اما با برنامهریزی، استمرار و تلاش هدفمند میتوانم شانس موفقیتم را افزایش دهم»، نگاه ما به مسئله تغییر میکند. مشکل همچنان وجود دارد، اما دیگر آن را یک دیوار غیرقابل عبور نمیبینیم؛ بلکه آن را به مسیری برای تلاش، یادگیری و پیشرفت تبدیل میکنیم.
باید میان «سخت بودن» و «غیرممکن بودن» تفاوت قائل شویم. سخت بودن یعنی رسیدن به هدف، تلاش بیشتری میخواهد؛ اما غیرممکن بودن یعنی اساساً راهی برای تحقق آن وجود ندارد. بسیاری از اهدافی که ما در زندگی غیرممکن تصور میکنیم، در حقیقت فقط دشوار، زمانبر یا نیازمند تغییر روش هستند.
دیدگاه خود را ثبت کنید