اگر بخواهیم درباره جمله یک تعریف ساده و کامل ارائه کنیم، باید بگوییم: جمله به مجموعه واژههایی گفته میشود که معنی آنها کامل و مستقل است؛ یعنی اگر گوینده در پایان سکوت کند، مخاطب منتظر کلام وی نباشد. جملات اغلب به یکی از علائم ویرایشیِ نقطه، علامت سوال و یا علامت تعجب ختم میشوند.
جملهها در زبان فارسی میتوانند به شکلهای مختلفی دستهبندی شوند. مثلاً میتوانیم آنها را از نظر مفهوم، فعل، ساختمان، استقلال معنا و… تقسیم کنیم. در ادامه این مقاله هریک از دستهبندیها را به تفکیک برای شما شرح خواهیم داد:
دستورنویسان جمله را از نظر مفهوم به چهار قسم خبری، پرسشی، امری و عاطفی تقسیم کردهاند.
جملههای خبری به علامت نقطه ختم میشوند و همانطوری که از نامشان پیداست در حال انتقال یک خبر هستند.
مثال: احمد خیلی زود لباسش را میپوشد.
در حالت پرسشی جمله به علامت سوال ختم میشود و موضوعی را از مخاطب میپرسد و در بیشتر مواقع منتظر پاسخ میماند.
مثال: چرا انقدر دیر کردی؟
برای تشخیص جملات پرسشی میتوانیم از دو روش استفاده کنیم:
مثال: این کتاب را چند خریدی؟
چرا به دیدنم نیامدی؟
باید دقت داشته باشید که گاهی اوقات کلمات پرسشی از جمله حذف میشوند. این اتفاق بیشتر در زبان محاوره میافتد. در این حالت باید از لحن و آهنگ جمله، تشخیص بدهیم که آیا این جمله پرسشی است یا خیر.
مثال: نمیای؟
(کلمه چرا از ابتدای آن حذف شده است: چرا نمیای؟)
دقت کنید، نوعی از جملات پرسشی وجود دارند که نیت گوینده از مطرح کردن آن، تنها برانگیختن احساسات و افکار مخاطب است و در انتظار پاسخ آن نیست. او تنها یک جمله خبری را به پرسشی تبدیل کرده تا متضمن معنای تأکید باشد.
مثال: دیوانهای؟
تو رحم نداری؟
به اینگونه جملات، جملات پرسشی تأکیدی نیز گفته میشود.
جملات امری، دستوری را به مخاطب انتقال میدهند. در این نوع جملات برای تحکم بیشتر، معمولاً حتی نهاد هم حذف میشود.
مثال: ساکت شو.
(کلمه «تو» از ابتدای جمله حذف شده است.)
جملههای عاطفی جملاتی هستند که عواطف انسانی از قبیل، خشم، غم، خوشحالی، نفرت و دعا را انتقال میدهند. این جملات به علامت تعجب ختم میشوند و مانند جملات پرسشی نیستند که گوینده پس از بیان آنها منتظر پاسخی باشد.
مثال: چه ماه قشنگی!
چه هوای سردی!
کاش امسال برویم سفر!
افعال است، بود، شد، گشت و گردید همگی اسنادی هستند و اگر در پایان یک جمله به کار بروند، جمله اسنادی خواهند ساخت.
توجه: درباره دو فعل گشت و گردید باید به این نکته توجه داشته باشید که این دو فعل، تنها در صورتی اسنادی محسوب میشوند که در معنای شدن به کار بروند.
مثال: هوا سرد گردید. (سرد شد.)
ناگهان همه جا تاریک گشت. (تاریک شد.)
افعالی مانند رفت، خرید، گرفت، خورد، نوشت، خوابید و نظیر آنها افعال تام هستند و معنای کاملی دارند.
مثال: امیر کتاب را باز کرد.
سپهر بدون هماهنگی با من ماشین را فروخت.
برخی از جملات هستند که معنای فعلی در آنها مستتر است اما هیچ فعلی در آنها به کار نرفته است. این بدان معنی نیست که جمله فعل ندارد؛ چه بسا که فعل در جملات قبلی آمده و به قرینه لفظی و یا حتی معنوی حذف شده است. به مثال زیر دقت کنید:
مثال: آفرین (یعنی آفرین بر تو باشد.)
– کی رفتی؟ -دیروز (یعنی دیروز رفتم.)
به جملاتی که معنای آنها تنها با یک فعل کامل میشود، جملات ساده میگویند.
مثال: خیلی زود به خانه رسید.
در جملات مرکب برخلاف جملات ساده، ما به دو یا چند فعل نیاز داریم تا بتوانیم منظور خود را به طور کامل به مخاطب منتقل کنیم؛ بنابراین، جملات مرکب از چند جمله ساده تشکیل شدهاند.
مثال: وقتی به خانه رسیدم، او چمدانش را بسته بود.
حالا که سیر شدم، غذا را آوردی.
دیدگاه خود را ثبت کنید