صحرا با هزار امید و هیجان کیلومترها راه را طی میکند تا دوستپسر مجازیش را برای اولینبار ببیند و غافلگیرش کند. اما درست جلوی در خانه، زمانی که قرار است رؤیا رنگ واقعیت بگیرد، همهچیز فرو میریزد؛ او میفهمد مردی که دوستش داشت، ایران را ترک کرده تا با عشق قدیمیاش در فرانسه ازدواج کند.
بازگشت برای صحرا ممکن نیست؛ پدری که دیر رسیدنش را نمیبخشد و او را به خانه راه نمیدهد. حالا صحرا ناخواسته سر از خانهٔ همان خانوادهای درمیآورد که قرار بود فقط مقصد یک دیدار عاشقانه باشد.
زندگی کنار آنها، مخصوصاً در برخورد با برادر بزرگترِ پسری که دلش را شکسته، تبدیل به چالشی سخت میشود. اما روزها که میگذرد، صحرا با حقیقتی آشنا میشود که سالها پشت صفحه مانده بود:
در دنیای مجازی آدمها همان نیستند که در واقعیت میبینی… و گاهی «غریبهٔ واقعی» کسی است که فکر میکردی بهتر از همه میشناسی.
هرگونه استفاده از جلد و متن کتاب شامل زیراکس، بازنویسی، ضبط کامپیوتری، تهیه CD،
نمایشنامه، فیلمنامه و انتشار در سایتها بدون اجازه کتبی ناشر و مؤلف
ممنوع بوده و در صورت تخلف،
طبق بند ۵ ماده ۲ قانون حمایت از مؤلفان، مصنفان و هنرمندان
تحت پیگرد قانونی قرار میگیرد.
صحرا با هزار امید و هیجان کیلومترها راه را طی میکند تا دوستپسر مجازیش را برای اولینبار ببیند و غافلگیرش کند. اما درست جلوی در خانه، زمانی که قرار است رؤیا رنگ واقعیت بگیرد، همهچیز فرو میریزد؛ او میفهمد مردی که دوستش داشت، ایران را ترک کرده تا با عشق قدیمیاش در فرانسه ازدواج کند.
بازگشت برای صحرا ممکن نیست؛ پدری که دیر رسیدنش را نمیبخشد و او را به خانه راه نمیدهد. حالا صحرا ناخواسته سر از خانهٔ همان خانوادهای درمیآورد که قرار بود فقط مقصد یک دیدار عاشقانه باشد.
زندگی کنار آنها، مخصوصاً در برخورد با برادر بزرگترِ پسری که دلش را شکسته، تبدیل به چالشی سخت میشود. اما روزها که میگذرد، صحرا با حقیقتی آشنا میشود که سالها پشت صفحه مانده بود:
در دنیای مجازی آدمها همان نیستند که در واقعیت میبینی… و گاهی «غریبهٔ واقعی» کسی است که فکر میکردی بهتر از همه میشناسی.
با لرزش گوشی درون جیبم از فکر کردن دست کشیدم؛ با دیدن اسمش لبخند روی لبم نشست... زیر لب زمزمه کردم:
ـ چیزی نمونده عزیزم.... الان همدیگه رو می بینیم.
دیدگاه خود را ثبت کنید