عاشقانه ایی پر فراز و نشیب
پناه و سیاوش بنابر تصمیم خانواده ها بهم محکوم شدن و مجبورن باهم ازدواج کنند.
اما طی اتفاقاتی این نامزدی شش سال طول میکشه و تو این مدت هم دیگرو نمیبینند
تا اینکه بعد از شش سال در یک مراسمی
همو ملاقات میکنن ولی همچنان
هر دو با تصمیم خانواده ها مخالفند و این وسط آزاد که پسر عموی سیاوشه از بچگی عاشق پناهه.
عشق،اجبار،حسرت سه ضلع مثلث بین سیاوش ،پناه و آزاد.
هرگونه استفاده از جلد و متن کتاب شامل زیراکس، بازنویسی، ضبط کامپیوتری، تهیه CD،
نمایشنامه، فیلمنامه و انتشار در سایتها بدون اجازه کتبی ناشر و مؤلف
ممنوع بوده و در صورت تخلف،
طبق بند ۵ ماده ۲ قانون حمایت از مؤلفان، مصنفان و هنرمندان
تحت پیگرد قانونی قرار میگیرد.
کراوات سبزم رو شل کردم و با حرص و جوش
به حرکات مسخره مردهای خاندان چشم دوختم.
مامان دستش رو زد به شونم و آروم زمزمه کرد:
مامان_ پاشو یه تکونی بده.
با اخم گفتم:
... قرار نبودا.
_ سیاوش زشته کاوه داره نگاه میکنه ،اخم هاتو وا کن برو الکی یه تکون ریز بده چیه مگه ؟
حرص میخوردم.
... از این تم و رنگ گفتنشون بدم اومد یعنی چی که همه باید یک رنگ بپوشن ، مسخرشو در آوردن عزیز و ببین تروخدا کل سال روسری مشکی سرشه ،اینا گفتن تم سبزه ،سبز سرش کرده.
بابا لبخندی به حرص خوردنم زد و گفت:
_ ای بابا به تو چه پسر جان تولد بچشونه دلشون خواسته یک رنگ بپوشن زورت که نکردن سبز بپوشی.
... عه بابا زور نکردن ؟ پس این چیه خانمت دستور داد تم سبزه سبز میپوشیم!
سروش و همتا از رقصیدن خسته شدن برگشتن سر میز ،همتا یکم از آب میوه اش خورد و رو به من پرسید:
_ سیاوش ، پناه و دیدی؟
سروش به جای من جواب داد:
_ این اصلا چند ساله پناه و ندیده فکر کنم قیافه شم یادش رفته.
بی تفاوت پاسخ دادم:
... ندیدم ، ببینمم نمیشناسم ،پنج شش سالیه ندیدمش نمیخوامم ببینم.
سروش بلند خندید؛
سروش_ داداش دیگه این مراسم سبز رو نمیتونستی نیای بلاخره تولد بچه خواهر زنته.
همتا_ ولی کلا ست شدیم ها باغم سر سبز همه سبز
ولی آزاد سبز تره
دیدگاه خود را ثبت کنید