قصهی مهمان ناخوانده از فرار ترانه دختر قصه شروع میشه. دختری که دیگه تاب و تحمل اذیتهای نامادری و بیمهریهای پدرش رو نداره و به سیم آخر میزنه. توی تهران بر حسب اتفاق با یه دکتر اشنا میشه و این تازه شروع ماجراست... رمان با تم همخونهای هستش.
با لگدی که به پهلوم خورد با وحشت از جام پریدم. لعنت بهت اکرم. دست نامادری سیندرلا رو از پشت بسته بود.
دست به کمر اخماشو کشید به هم.
_ مگه زاییدی که تا لنگ ظهر کپتو میذاری. عرضهی زن شدنم که نداشتی پست آوردن. پاشو پاشو هزار تا کار ریخته سرم.
دیدگاه خود را ثبت کنید